هایده

نام : سکینه ده بالا
نام هنری : هایده
تاریخ تولد : ۱۳۲۱
محل تولد : کرمانشاه
تاریخ وفات : ۱۳۶۸
محل وفات : آمریکا
محل دفن : آمریکا
هایده در سال ۱۳۲۱ هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد
برای ادامش برو به ادامه مطلب

نام : سکینه ده بالا
نام هنری : هایده
تاریخ تولد : ۱۳۲۱
محل تولد : کرمانشاه
تاریخ وفات : ۱۳۶۸
محل وفات : آمریکا
محل دفن : آمریکا
هایده در سال ۱۳۲۱ هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد
برای ادامش برو به ادامه مطلب
کورش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کورش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است
کورش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کورش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست
متن کامل در ادامه مطلب
در مورد اينكه ذوالقرنين همان كوروش است، مفسران دلايل گوناگونى ارائه داده اند، كه به هر صورت در قرآن، در چند آيه از يك پادشاه، بسيار تعريف و تمجيد شده و از عادل بودن آن بسيار گفته شده است كه متعاقباً به آن اشاره خواهيم كرد.
تا قبل از دهه هاى اخير ذوالقرنين را به اسكندر مقدونى نسبت مى دادند كه اصولاً مفسران عربى بر آن صحه مى گذاشتند و غربيها آن را تأييد مى كردند و به اصطلاح عاميانه نمك آن را هم زياد مى كردند و متأسفانه تمام ممالك شرق حتى درايران، اسكندر را با پسوند ذوالقرنين نام مى بردند مثل كتاب: كشف الحقايق عن نكت الآيات والدقايق، اما در سده اخير مفسران و تاريخ دانان در اين احوال تحقيقات زيادى كردند، آيت الله طباطبايى در تفسير الميزان خود آورده است: (ذوالقرنين همان كوروش كبير است كه در سال (۵۲۹ـ۵۶۰ق. م) مى زيسته و هم او بوده كه امپراتورى ايران را تأسيس و ميانه دومملكت فارس و ماد را جمع نمود و بابل را مسخر كرد و به يهود اجازه مراجعت از بابل به اورشليم را صادر كرد و مصر را به تسخير خود درآورد... آنگاه رو به سوى مشرق نهاده و تا اقصى نقاط مشرق پيش رفت).
تابنده گنابادى نيز گفته: (نظريه اى كه اخيراً مورد تأييد دانشمندان واقع شده، اين است كه ذوالقرنين همان كوروش كبيراست هر چند بيشتر مفسرين او را با اسكندر مقدونى يكى مى دانسته اند و يا عده اى او را از اتباع يمن مى دانند و اين دونظريه بيشتر شهرت دارد ولى اخيراً طبق استدلالات و مطابق مجسمه كوروش با مشخصات آيات راجع به ذوالقرنين كه پيدا شده، اين عقيده به همه نظريه ها رجحان پيدا كرده است)
واقعيت نيز همين است كه مشخصات كوروش كبير، با ذوالقرنين تا حد زياد و كاملى مطابقت دارد، البته بعد از انقلاب اسلامى- به دليل جشنهاى ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهى كه به نام كوروش گرفته مى شد- و به عنوان يكى از اركان تأييد آن سلطنت (متكبر) مستكبرو حتى پايه گذار شاهنشاهى ايران، مورد توجه و بازگويى مكرر قرار مى گرفت و اين جشنها، دربدترين شرايط برگزار مى شد كه حساسيت زيادى را در مورد كوروش پديد آورد و صحبت در اين باب كمى با احتياط انجام مى شد. در حالى كه اصلاً چنين قضايايى در موردكوروش صادق نبود، كوروش خود، اولاً: سلطنت ستمگر ماد را از بين برد تا خود جمهورى تشكيل دهد. ثانياً: كوروش پايه گذار سلطنت نبود چون قرنها قبل سلطنت در ايران توسط مادها و ايلامى ها بود. ثالثاً: كوروش هيچگاه خشونت و تندى پادشاهان قبلى خود را نداشت و هميشه با لطافت و عطوفت برخورد مى كرد.
به هر صورت در اين مورد كمى وقفه ايجاد شد كه خوشبختانه با همت بعضى افراد، دوباره اين بحث شروع و حتى شكل تازه تر و منطقى ترى به خود گرفت.
آيات قرآن در مورد ذوالقرنين: آيات (۱۸ـ۸۲) سوره كهف: از تو درباره ذوالقرنين مى- پرسند، بگو اكنون درباره او با شما سخن خواهم گفت: او را در زمين پادشاهى داديم و همه وسايل حكمرانى (حكمروايى) را برايش فراهم كرديم، بدين وسيله تا آنجا راند كه محل غروب خورشيد است و چنان مى نمايد كه خورشيد در چشمه اى كه آب تيره رنگ دارد فرو مى رود، در آنجا قومى يافت. به او گفتيم اكنون مى توانى درباره آنها به عذاب و ستم رفتار كنى و يا اينكه به رفتار نيكوگرايى. گفت كسى كه بيداد كرد زود خواهد بود كه عذاب بيند و پس از آنكه به سوى خدا رفت باز عذابى شديد دامنگير اوست، اما كسى كه ايمان آورد و رفتار نيكو كرد سزاى او نيك است و از طرف خدا نيز در كار او گشايشى حاصل میشود. پس راهى پيش پاى او گذاشتيم و او تا بدان جا رفت كه خورشيد طلوع مى كند و قومى در آنجا يافت كه ميان ايشان و آفتاب حجابى و پوششى نبود بدين طريق بدانچه لازم بود از او آگاه شديم. باز همچنان رفت تا رسيد به جايى كه ميان دو ديوار عظيم بود و در آنجا قومى يافت كه زبان نمى فهميدند، آن قوم گفتند يا ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در اين سرزمين دست به فساد و خرابكارى زده اند، پول و مال لازم در اختيار تو مى نهيم تا ميان ما و ايشان سدى بنا كنى. گفت: خدا آنقدر به من توانايى داده كه از مال شما بى نيازم، فقط به نيروى بازو مرا يارى كنيد، تا بين شما و آنها ديوارى برپا كنم. تخته هاى آهن بياوريد آنقدر كه بتوان با آن دو كوه را به هم برآورد پس گفت آنقدر در آن دميدند تا همچو آتش گرديد و بعد به كمك آب آن را به شكل مطلوب درآورده، سد را ساختند، كه آن قوم يأجوج و مأجوج نمى توانستند از آن بگذرند يا در آن رخنه ايجاد كنند. ذوالقرنين گفت: اين خواست و رحمت خدا بود و چون خواست خدا فرارسد، آن را ويران خواهد ساخت. خواست و وعده خدا حق است...
البته در آيه هاى ديگر هم اشاره اى به ذوالقرنين شده ولى چون آيه هاى مذكور مهم بوده ذكر شده است در آيه هاى فوق آنچه در باب شخصيت ذوالقرنين مستفاد مى گردد حاوى نكات زير است:
1- لقب ذوالقرنين را قرآن بر آن ننهاده است و از اينجاست كه در قرآن مى آيد: (و يسئلونك عن ذى القرنين) يعنى از تو درباره ذوالقرنين مى پرسند، كه بدان معناست كه اين لقب از قبل بر او بوده است.
2- خداوند كشورى را به كف كفايت او سپرده ووسايل حكمرانى و سلطنت را براى او فراهم ساخته است.
3- جنگهاى بزرگ او، اول در غرب و بعد به حد مغرب و آنجا هم كه خورشيد غروب مى- كند. به چشم ديده مى شود و در مشرق به صحرا مى رسد و به تنگه ها و مناطق صعب العبور كه ساكنين اين مناطق مورد هجوم قرار مى گيرند كه قوم مهاجم يأجوج و مأجوج وحشى و بدون تربيت و فرهنگ بوده اند.
4- ذوالقرنين در برابر هجوم دشمنان، سدى بنا كرده است.
5- سد مذكور نه تنها از سنگ و آجر بلكه از آهن و پولاد هم نيز بوده است.
6- ذوالقرنين عادل و رعيت نواز بوده و از قتل و غارت و خونريزى جلوگيرى مى كرده و با مغلوبين مثل شكست خورده هاى معمول آن زمان، رفتار نمى كرد.
7-به مال دنيا حريص نبود و به دنبال اندوختن زر و سيم و مال نبود و به آن اعتنايى نداشت. درباره ذوالقرنين در قرآن آمده: «انا مكنا فى الارض و آتيناه من كل شى سببا» به او قدرت و توانايى اداره كشور را بخشيديم و همه گونه طرق را كه براى بنياد نهادن حكومت و فتوحات خود لازم داشت برايش فراهم ساختيم. از سبك خاص كلام قرآن يكى اين است كه وقتى فتح يا موفقيتهاى بزرگى را كه از طرف كسى صورت مى گيرد مستقيماً به خدا نسبت مى- دهد و مى خواهد تأكيد كند كه امرى بزرگ و خارق العاده و برخلاف موازين طبيعى صورت گرفته و عنايت خداوندى بوده كه سبب چنين كارى شده است.
وقتى در احوال كوروش كبير بررسى مى كنيم، مى بينيم جزئيات زندگى او با حيات ذوالقرنين قرآن مطابق است. زندگى كوروش در محيطى كه حوادث گيج كننده آن را فراگرفته بود شروع شد به حدى كه بعدها به صورت افسانه درآمد. به محض اينكه پا به دنيا گذاشت جد مادرى اش سخت ترين و كينه توزترين دشمن وى گرديد تا حدى كه به قتل طفل معصوم فرمان داده ولى مأمور قتل از اين كار سرباز زد و از روى رحم و عطوفت، او را از چنگال مرگ نجات بخشيد. كوروش در دشتها و كوهستانها بزرگ شد و در جوار جوانان گمنام و بدون فرهنگ پرورش يافت. در همين حال ناگهان و بى سابقه احوال او تغيير يافت و به ميدان سعى و عمل رانده شد، ترقيات او بسيار سريع انجام گرفت، كشور (مادها) بدون مزاحمت در برابرش زانو زد. معلوم است كه سير حوادث يك زندگى عادى هرگز چنين نيست و اين همه اتفاق در زندگى يك فرد، مسلماً امرى غيرعادى و نادر و عجيب به شمارمى رود.
قرآن كريم مى فرمايد (و آتيناه من كل شىء سببا) هرگونه وسايل كار و موفقيت را در دسترس او نهاديم، ملاحظه مى شود كه چگونه كلمات آيه با حقيقت وقايع تطابق دارد. جوانى كه ديروز چوپانى گمنام بيش نبود، امروز بر تخت پادشاهى نشسته و همه گونه وسايل، بدون جنگ وخونريزى برايش فراهم آمده است. مورخين بزرگ يونانى مثل هرودوت، گزنفون، كتزياس و.... مى نويسند: « تمام قبايل پارس از دل و جان قبول فرمانروايى او را نمودند و براى اولين بار در تاريخ، كشور متحدى از دولت ماد و پارس تشكيل شد و نيروهاى فراوان كه تا آن روز سابقه نداشت، برگرد كوروش جمع آمد.» همينطور حمله به منطقه كوهستانى شمال و جلوگيرى از خرابكارى قومى به نام يأجوج و مأجوج و بناى سدى را در آنجا مى گذارد. اين در حدود درياى خزر شروع مى شود و به كوههاى قفقاز مى رسد، درآنجا پس دو كوه دره اى است كه سد در آنجا بنا مى شود. قرآن در اين مورد مىفرمايد: (حتى اذا بلغ بين السدين وجد من دونها لايكادون يفقهون قولاً) يعنى قومى كوهستانى و وحشى بودند كه از مدنيت و فهم و سخنگويى نصيبى نداشتند. مقصود از دو سد در اينجا دو ديواره اى است كه به شكل كوه بلند در قفقاز قرار دارد. در مشرق قفقاز، درياى خزر راه عبور به شمال را سد مى كند، در مغرب نيز درياى سياه مانع از عبور به طرف شمال است در وسط اين دو ديوار نيز سلسله جبال بسيار بلند و مرتفعى است كه در حكم يك ديوار طبيعى بين جنوب و شمال محسوب مى شود و قبايل شمال براى هجوم به نواحى جنوب هيچ راهى نداشتند جز تنگه اى كه در ميان اين رشته كوهها وجود داشت و كوروش در اين تفكر سدى آهنين بنا كرد و بدين وسيله جلوى مهاجمين را گرفت و تمام قبايل جنوب را از آسيب آنها رهانيد و با اين سد دروازه آسياى غربى و نواحى شمالى را قفل نمود.
و اما طوايفى كه در قرآن به ذوالقرنين شكايت بردند به احتمال بسيار زياد همان (كوسى) يا در كتيبه داريوش به (كوسيا) نامبرده شده اند. اين قبايل در گيلان (توالش) و در قسمتى از استانهاى زنجان و اردبيل فعلى سكنا داشتند، كه در آن زمان هم شكايتى به اين شكل به كوروش كرده بودند و اين قبايل همان قبايلى هستند كه بعدها از نام آنها بر روى درياى خزر، كاسپين نهادند كه در حال حاضر به اين نام در مجامع بين المللى شناخته مى شود (البته به روايتى).
اما ابوكلام آزاد، در اوايل دوران بعد از استقلال هند، وزير فرهنگ نخست وزير جواهر لعل نهرو بود، او جزو اولين كسانى بود كه كوششهاى بسيار زيادى در پيدا كردن آن سد انجام داد و با بررسى هاى انجام گرفته كه ماهها طول كشيد توانست فلزاتى يافت كند كه به صورت مشبك بوده و در آن سنگ و خاك و حتى سرب يافت شده است و با حالتى كه اين فلزات (آهن) داشت مى توان به قدرت و استقامت آن سد پى برد. با همه اين تفاسير بايد گفت كسانى كه ذوالقرنين را به كوروش نسبت مى دهند، بدانند كه اصلاً اسكندر در طول حيات خود سدى نساخته بود فقط بعضى مواقع آبراههايى ساخت كه اصلاً قابل تأمل نيست و زندگى اسكندر مقدونى در طول حياتش سراسر قتل و غارت و ويرانى بوده است.
؟
هامان که بود و چرا کشته شد؟
در آن روزگاردر فارس که حدود پانصدسال پ.ت.ت. می بوده مردی میزیسته بنام مردخای فرزند پائیر از نژاد بنیامین و پیرو کیش یهود.او عموزاده دختری داشت بنام هدسه که بی نهایت خوب رو بود و خوشکردار .این دختر نیز به میل خود به پایتخت آوردند بنا بر آنچه به او آموخته بودند او هرگز درباره خود و کیش خود با هیچکس سخن نمی گفت . او را همچون دیگر دختران به خواجه سراسپردند.. هدسه را خواجه سر بسیار خوش آمد . بنا براین خواجگان برآن شدند که او را آماده نمایند .پس از یک سال تمرینهای بدنی و آموختن طریقه رفتار با پوشیدن لباسهای گرانبها بروزی اورا با دیگر دختران خوبرو به نزد شاهنشاه ایران در آوردند.