خدا،الله،GOD

گفتم:خدایا از همه دلگیرم.

گفت:حتی من؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند!

گفت:پیش از من؟

گفتم:خدایا چقدر دوری؟

گفت:تو یا من؟

گفتم:خدایا تنهاترینم!

گفت:پس من؟

گفتم:خدایا کمک خواستم.

گفت:از غیر من؟

گفتم:خدایا دوستت دارم.

گفت:بیش از من؟

گفتم:خدایا انقدر نگو من!

گفت:من توام، تو من

گناه

 
درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند

در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود خدا بود

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست
  روحش شاد

اون عزیزم بود.....شهر عشقی توپ

 تقدیم به همه اونایی که منتظر کسی هستن

...........................................

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم و اون خوابه


 نمی خوام

 بدونه واسه اونه که قلبم اینهمه بی تاب

 
یه کاغذ

 یه خودکار

 دوباره شده همدم این دل دیونه

 یه نامه

 که خیسه

پر از اشکه و کسی که اونو نمی خونه

یه روزی همین جا توی اتاقم

یه دفعه وقت داره میره

چیزی نگفتم

 آخه نخواستم دلشو غصه بگیره

گریه می کردم

درو که می بست

می دونستم که میمیرم

اون عزیزم بود

نمی تونستم جلوی راهشو بگیرم

می ترسم یه روزی برسه

اونو نبینم و بمیرم تنها

خدایا  کمک کن

نمیخوام بدونه دارم جون می کنم اینجا

سکوت اتاقها

داره میشکنه تیک تاک ساعت روی دیوار

دوباره نمی خواد بشه باورمن

که دیگه نمیاد انگار....

 

 

دوتا شعرخیلی قشنگ با تصویر خواننده

جدایی

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

من که تو بن بست غربت
زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم
با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلتی بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم

بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

همدم

 


کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه،

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه، 

کنارم هستی و از هم  بهونه هامو میگیرم،

میگم:وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم،

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم،

از اینجا تا دم دربرهم بری دلشوره میگیرم،

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم،

محله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم، 

میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم،

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم، 

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری،

تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری، 

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا،

مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا، 

قشنگه ردپای عشق میاد زیر چتر برف،

اگه حاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف، 

میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم،

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم، 

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری،

تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری،

 

 

شعر عاشقانه

 

دلم تنگ است اين شبها يقين دارم كه مي داني،

صداي غربت من را ز احساسم تو مي خواني

شدم از درد و تنهايي گلي پژمرده و غمگين،

ببار اي ابر پاييزي كه دردم را تو مي داني

ميان دوزخ عشقت پريشان و گرفتارم،

چرا اي مركب عشقم چنين آهسته مي رانی

تپش هاي دل خستم چه بي تاب و هراسانند،

به من آخر بگو اي دل چرا امشب پريشاني

 


ادامه نوشته